گل پسر من علي گل پسر من علي ، تا این لحظه: 10 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره
محمد سبحان گلممحمد سبحان گلم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره
مجتبی جانممجتبی جانم، تا این لحظه: 3 سال و 6 ماه و 10 روز سن داره
پیوند عاشقانه ماپیوند عاشقانه ما، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 10 روز سن داره
زهرا خانومیزهرا خانومی، تا این لحظه: 2 سال و 20 روز سن داره

♥♥♥خود عشق♥♥♥

مامان هستم متولد ۶۳. امیدوارم شاد سالم و صالح باشین

پرستار محمد سبحان

خاله فاطمه تا حالا هر روز می آمد سرکارم و با محمد سبحان بود . از امروز خانم داوطلب که با مامان جونم در دوره قرآن آشنا شده بودن ، می آیند شرکت و محمد سبحان را نگه می دارن . مامانم از خودم بیشتر درگیر پیدا کردن پرستار بودن و از آخر خانم داوطلب قبول کرد ، امیدوارم محمد سبحان باهشون بی قراری نکنه و بچه خوبی باشه .
29 شهريور 1393

ختنه كردن محمد سبحان در 2 ماه 10 روزگي

امروز محمد سبحان ختنه شد . صبح ساعت 7.30 با مرتضي رفتیم مطب دکتر ولوي . استرس خاصی داشتم  من کمی هم دلهره داشتم و نگران بودم اما با دیدن پیرمرد خوش اخلاق و دوست داشتنی و آقاي دكتر مهربان كه مي گفت روزي 10 تا 20 پسر را ختنه ميكنه دلهره ام برطرف شد. ( من و مرتضي هیچکداممون برا ختنه علي نبودیم چون اونو بردن اتاق عمل و ما پشت در بوديم ! ) آقای دکتر از من خواست بالا سر بچه بشینم و با زدن آمپول شيشه شيري كه از قبل دوشيده بودم را بهش بدهم و همسري كنارم بود تا پاهاشو محكم بگيره تا تکون نخوره.  دکتر آمپول بی حسی زد و کارشو شروع کرد آقای دکتر که استرس منو رو دیده بود شروع کرد به تعریف از بچه خودش كه با ختنه...
27 شهريور 1393

تولدت مبارک طاها جون

دیشب برای طاها جون یه جشن تولد کوچیک گرفتیم . تولد طاها جون 31 شهریوره ، چون امروز عمه مرضی داره میره تهران  و ما نمی تونستیم در جشن تولدش شرکت کنیم ، دیشب برا طاها جون یه کیک درست کردم و بعد شام مراسم تولد بر پا کردیم .   دوستان آماده اید بریم جشن تولد وبلاگی ... بفرمایید                 امروز خورشید درخشان‌تر است و آسمان آبی‌تر نسیم زندگی را به پرواز می‌کشد و پرنده آواز  جدید می‌سراید امروز بهاری دیگر است در روز تولد مهربان‌ترین ...
22 شهريور 1393

و مامان حادثه آفرید

سلام و بازم سلام به دوستای گلم ووووووووووووووووووووووو  مامان حادثه آفرید ........... خدای من !!!!! بازم به ما لطف کردی و معجزه را به ما ( یه بار علی ته چاه ، یه بار وسط کویر طبس و این بار ...) نشان دادی . شب جمعه ساعتای 12 بود که نمی دونم کی انداخت تو سر من ، که عمه مهری را دعوت کنم بریم سفره خونه . خدمت همشهری های گلم میگم ، رفتیم بند امیرشاه . اولش سفره خونه های بالا رفتیم و دوری زدیم بعدش پایین و اومدیم به جاده اصلی که رسیدیم ، مسیر خیلی تاریک بود و جاده دیده نمی شد . خدا چشمتون روز بد نبینه .... رفتیم تو دره .... ماشین خودش می رفت . یه لحظه فکر کردم ماشین داره میره رو سقف ... صدای یاحسین و یا فاطمه زهرای مهری خانوم پیچیده بود...
22 شهريور 1393

عمه جونیا ممنونم

دیشب به مناسبت دو ماهگی محمد سبحان عمه مهری و مرضیه که جدیدا برای دیدن محمد سبحان از تهران و بم آمدن ، ما را سوپرایز کردن . عمه جونیا کیک تولد گرفتن و گفتن خیلی گشتن که اسم محمد سبحان را روی کیک بنویسن که چون محل های شهر ما را یاد نداشتن ، نمی دونستن کدام شیرینی سرا این کار را می کنه . خلاصه من هم که تازه دیروز واکسن دو ماهگی دلبندم را زده بودم اما طفلی محمد سبحان خیلی آروم بود . دیشب بعد صرف شام ، کیک را آوردیم و مراسم تولد رسما شروع شد . عمه جان ممنونم . هم از این که برای دیدن پسرم از شهر دور آمدید و هم این که زحمت کشیدید و مراسم دیشب را با عشق بر پا کردید .       این عکسا را بابا مرتضی زحمت...
18 شهريور 1393

واکسن دو ماهگی

امروز محمدسبحان گلمو را بردم  بهداشت برای زدن واکسن. قبلش 12 قطره استامینفون  دادم  . دلم براش کباب شد .خانم پرستار با بی رحمی تمام واکسن را فرو کرد و پسرم صدای گریه اش بهداشت را برداشت . الانم هر نیم ساعتی براش کمپرس یخ میزارم . امروز سمیه خانوم (خانوم پسرعمو جمیل ) زحمت کشیدن و آمدن . چون خاله فاطمه رفته یزد تا کارای مدرکشو انجام بده .(خدا نگهدارت)
17 شهريور 1393